♥♥ به دلـ م خـــ وش آمـــ دی ♥♥

خیـــــلی خستم ....

و من خسته ام از این همه تکرار ، ازین همه روزهای پوچ که بی هیچ هدفی طی میشوند بی آنکه .......
فکر کردی من بچم ، چیه امروز مهربون شدی؟؟
یادته دیروز چقد بهت مسیج دادم ولی چیشد ؟؟ جوابی دریافت نکردم ....
گفتم به هم فکریت نیاز دارم ، همون موقع هم نیاز داشتم ولی فقط تک زنگ زدی .... حالا شاید مسیجت نرسیده .......
خیلی دوست داری بدونی ؟؟؟ آره عزیز من خسته شدم ، خسته شدم ازینکه هروز صبح بهت سلام کنم ، تو ظهر جواب بدی و بگی ببخشید تازه از خواب بیدار شدم ...
ببخشید دستم بنده ، ببخشید حال ندارم ... ببخشید رفتم تو خودم معلوم نیست کی میام بیرون ، ببخشید ، ببخشید ......
آره حفظم ، همشو حفظم ... چقدر درکت کنم ؟؟؟ تا کی؟؟؟ امروز سرحالی ، فردا صبح باز همون آش و همون کاسه ( ضرب المثل )
تا یه ماه پیش میگفتی مشکل از منه ،من عوض شدم ، من حال و حوصله ندارم ، سعی کردم این وضعیتو تغییر بدم ولی چقد دوام آورد فقط یک هفته ....
اصلا گفتن این حرفا چه فایده ای داره ؟؟؟ جز اینکه یه ذره از عصبانیت من کم میشه ....

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


از مهدکودک هنوز خبری نشده ، گفتن زنگ میزنن بهم خبر میدن ولی کی هنوز معلوم نیست ....
دیروز با بچه ها خوش گذت جات خالی ...... بعد از دوسال دیدمشون .... خیلی خوب بود .... کاری که باید انجام بدیم این که باید بازیهای آموزشی رو طراحی کنیم ، یعنی طرح اولیش از ماست و ساختنش از یه گروه دیگه ...... دیروز وقتی اومدم خونه به باباگ گفتن همچین حالمو گرفت که نگو ، گفت این کار عاقبتش معلوم نیست ....
ولی مژگان ازم حمایت کرد گفت بالاخره از یه جایی باید شروع کنه .... الان موندم چه موضوعی انتخاب کنم که بشه از روش بازی رایانه ای ساخت ، منظورم از کتابای درسی مخصوصا پایه دبستان و راهنمایی هست ....


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


 بابت حرفایی که بالا زدم ، نمیگم ببخشد ، چون نباید این حرفا رو دلم میموند ...
دوست دارم تا همیشه ، تا هروقت که میخوای بهت فرصت میدم ولی این رسمش نیست ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 14:49  توسط عروسک  | 

حق نداری گریه کنی

سلام عروسک من
خوبی؟؟؟ با اذیتهای من چطوری؟ خوش میگذره نازنینم
امروز خیلی احساس بدی داشتم کلی هم فکر کردم راجع به اینکه چقد من عوض شدم، چقد بی احساس شدم چقد دارم بی محلی میکنم ...
تو میدونی علتش چیه؟؟؟
عشقمون دیگه برامون تازگی نداره اینطوری شدیم؟؟؟ یا مشکل جای دیگست؟؟؟ من که اساسی دلم برات تنگ شده خیلی.
ایشا اله تا هفته بعد همه چیز تموم میشه خیلی خوشحالم از همین الان
جمله آخر پست قبلیتو نفهمیدم دل به دل راه داره چرا؟؟؟؟؟
راستی نمیدونم جواب ندادی یا دادیو من فراموش کردم که چی گفتی مهد کودک چه جوابی دادن؟؟؟ چطور بود؟؟ کی جوابشو میدن؟؟؟
راستی با رفقا چطور گذشت؟ خوش گذشت؟؟ کاش منم تو جمعتون بودم بیشتر خوش میگذشت فقط ازت تعریف میکردم جلوی همه فقط نازتو میکشیدم میذاشتم رو سرم تا همه بهت حسوووووووووودی کنن همه بدونن عجب محمدی داری تو چقد تورو میخواد.
مریم برام از امروزت که گذشت بگو دوس دارم بشنوم.
به یه چیز توجه کردی؟؟؟ اونم اینکه امروز من معذرت خواهی نکردم. چون میدونم هر روز همین کارمو تکرار میکنمو بعد میگم شرمندتم و معذرت میخوام
به خودم گفتم لابد پیش خودت وقتی این جمله هارو میشنوی حالت از من بهم میخوره که چرا با این وجود درست نمیشم خب حق داری به خاطر همین امروز اینو نگفتم چون میدونم بدون گفتن هم تو منو میبخشیو درکم میکنی.
گوشیمو عوض کردم موقتن میگم اس میفرستم انگار بهت نمیرسه هرکدومو چن بار دارم میفرستم ولی تو جوابی نمیدی انگار بهت نمیرسه نمیدونم.
منتظر جواااااااااااابت هستم گل من
ازین شعرای نا امید کننده هم ننویس دلم میگیره.
نکنه تو واقعا گریه میکنی ؟ آره مریم؟؟؟
به جوووون محمدت این دفعه حق نداری گریه کنی فهمیدی؟؟ آخه همش تقصیر منه من باعثش میشم خدایا چیکار کنم
مریم؟ دوست دارم مواظب خودت باش نفسسسسسسسسسسم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 1:34  توسط وروجک  | 

اشك هايم را روي نامه اي عاشقانه

با قطره چكان جعل مي كردم

خاطرم آمد

شايد دلتنگ خنده هايم باشي

ببخش اگر اين روزها

عشق با گريستن اثبات مي شود!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 23:45  توسط عروسک  | 

دل بـــه دل راه داره

صبحت بخیر عزیزکم....... حال و احوال چطوره ؟؟؟
آهان پس دوباره داری میری همون مدرسه ؟؟؟ فردا هم که حتما فوتسال داری؟؟ اشکال نداره گلم تو به کارات برسی از همه چیز واجب تره ....
دیروز مامان رو برده بودم دکتر برای معاینه .... از 10 صبح رفتیم 8  شب اومدیم خونه ، اینقدر سرم درد میکرد که چشام به زور باز میشد ، خوابیدم تا 7:30 صبح ..... بلند شدم دیدم دیشب تک زدی ... بهت مسیج دادم که هنوز جواب ندادی ......... منم که عادت دارم همیشه میام اول وبلاگو چک میکنم دیدم برام نوشتی یه دنیا خوشحال شدم ... کلی حالم جا اومد.... ممنونم ازت گلم ..... تا 1 ساعت دیگه باید برم برای مصاحبه ، تو کوچمون یه مهدکودکی هست ، زنگ زده گفته برم باهام حرف بزنه .... فردا هم عصر میخوام برم کلاس ثبت کنم ،بعد، بعد از دو سال برم مدارک دانشگامو بگیرم ( ببین چقدر من زرنگم آخه !!! ) عصرشم با بچه های دانشگاه میریم یه شرکتی که بازیهای اموزشی طراحی میکنه .... چهارشنبه هم عصرش با سمانه و فائزه و زهرا قرار گذاشتیم بریم بیرون ... چون کادوی تولد سمانه رو هنوز بهش ندادم ....
بابت پنجشنه اساسا زدی تو حالم ..... آخر ضد حالی ، هرچند الان دوباره پیش خودت میگی تا دوستات هستن سرت گرمه ، دیگه به من نیاز نداری ( اگه این فکرو بکنی دیگه حتی حق ندرای اسم منو از ذهنت رد کنی چه برسه به اینکه به زبون بیاری ..... )
فقط خدا کنه همینطوری که الان میای آپ میکنی هروز این برنامه همیشه ادامه داشته باشه و بعد از یه مدتی نزنی زیرش ....... در حد چند خط هم برام بنویسی کافیه ....
درمورد کنکور هم وضعیتت که از من بدتر نیست ....... بخوای میتونی همه چیزو با هم داشته باشی وبه همه کارات برسی .... ولی اکثرا این کارو نمیکنی .... یعنی اگه برای درسات وقت بذاری دیگه ارتباطت رو با کل دنیا قطع میکنی حالا من که جای خود دارم .....
فکر کنم برای الان دیگه کافی باشه .........
به تو به به حرفات ............به نگاهات به وجودت همیشه نیاز دارم...( دل به دل راه داره دیگه .... )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 10:59  توسط عروسک  | 

به وجودت همیشه نیاز دارم

سلام
خووووبی نفسم؟
معذرت میخوام امروز زیاد نتونستم پیشت باشم، باعث شد حوصلت سر بره واقعن معذرت میخوام.
من بعد از ظهرا از ساعت 2 تا 4 دستم بنده اس ام اس میدم ولی زود زود شاید نتونم چون اون موقع تنها نیستم تو یه دفترم خب شلوغ میشه اینجا باید به همه پاسخ بدم تا وقت گیر بیارم بهت اس میزنم.
مامانی حالش چطوره؟؟؟؟ ببینم خدایییییی نکرده اتفاق بدی افتاده بردیش دکتر؟؟؟ خیلی میترسم دعا میکنم هرچه زودتر خوب بشه فرشته منم خووووبه خووووب بشه.
راستی یه خبر بد بگم؟ بعد بگم یا بد بگم؟ باشه میگم من پنجشنبه نمیتونم بیام بذاریم یه موقع دیگه باهم کلی دعوا میکنیم تا بتونیم یه روزه مشترکو پیدا کنیم. میدونی خیلی دوست دارم؟؟؟ نه بیشتر از اون آره بیشتر از اونی که فکرشو میکنی خیلییییییییییییییییییییییی زیاد.
امروز صبح اولین بار بعد از این همه مدت بلند شدم خودمم باورم نمیشه اونم با اس ام اس تو چه به موقع بود فردا هم ساعت 9 کلاس دارم فکر کنم تا قبلش خواب باشم. آره میگفتم بیدار شدموووو دیگه تا الان بیدار موندم خیلی خستم
چرا ناراحت میشی آخهههههههههه لابد پیش خودت فکر میکنی بیا نه اون که آپ نمیکرد نه حالا که آپ میکنه فقط میگه خستم و خوابم میاد بذار یه چن روز از شروع ترم جدیدم بگذره خودم برنامه هام درس میشه تازه هنوز که هنوزه حتی نمیدونم کدوم کتابها جزو منابع رشتمه برای کنکور چه برسه شروع کنم به خوندن خدا کنه با معجزه و زحمتهای خودم و با انگیزه دادنهای تو بتونم بخونمو قبول شم.
اگه قبول شدم یه هدیه پیشم داری هروقت خواستی من نه نمیتونم بگم باشه؟ پس برام دعا کن.
به تو به به حرفات به بوسه هات به بغل کردنات به نگاهات به وجودت همیشه نیاز دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 22:2  توسط وروجک  | 

دل نوشته هــــام

بالاخره من به قولم عمل کردم ....... وای وقتی اومدم تو وبلاگ دیدم یه پست جدید ازت هست اینقدر خوشحال شدم که نگووووو........ بابت قالب نازمون ازت ممنونم ... بابت روزای خوبی که باهات دارم....... الان ازت ممنونم که با وجود خستگیت داری باهام میچتی........


دلنوشت 8


سلام . چطوری عزیزکم......
خیلی دلم میخواست امروز پیشت باشم و بیامو ببینمت .... خیلی دلم میخواست دستام تو دستای گرمت باشه .ولی حیف از صبح حالم خوب نبود و قرار بود مامان بزرگم بیاد خونمون....

وبلاگ قبلی رو مجبورم کردی که حذف کنم چون نمیخواستم اصلا نشونت بدم........ حالا که اون نوشته ها رو خوندی دیگه راحت میتونم اون وبلاگ رو حذف کنم و تمام حرفامو اینجا بنویسم ..... نمیدونم چرا دیگه دلم برای وبلاگ خودمون تنگ نمیشه .... شاید چون تو هم داری کم لطفی میکنی .... ایرادی نداره منکه گفتم تا زمانی که اونجا رو خدت اپ نکنی و قالبش عوض نشه دیگه توش چیزی نمینویسم ......

فعلا برای الان کافیه ، امروز خیلی خسته شدم ، جات خالی تا بهم بگی پیرزن خسته نباشی ......


دلنوشت 7

امروز خیلی روز بدی بود.چون تو یا نبودی یا دستت بند بود و من نمیخواستم با بهانه های الکی ارامشتو بهم بزنم.الانم که از نیمه شب گذشته خیلی دلم میخواست آرومم کنی ، ولی گفتی خوابت میاد... فکر منو نکردی؟؟؟ از صبح منتظر بودم تا شب بشه... اینم از شبم !!! اشکال نداره تو که آرومم نکردی ولی اشکام خیلی خوب تونستن آرومم کنن .
خوب بخوابی گلم ... مواظب خودت باش...

دلنوشت6

حالم بده. دلم گرفته ....... نمیدونم چیشده که یه دفعه اینقدر گوشه گیر شدی... سرد شدی...
چند دفعه بگم من با تک زنگ نمیفهمم که تو چه حالی داری.... عصربی بهت گفتم تک میزنی که چی بشه ؟؟ گفتی : باشه نمیزنم...
خیالت راحت شد... از تک انداختن خلاصت کردم .... اون وبم دیگه اپ نمیکنم تا ببینم تو این قضیه مسخره ، این سکوت تلخ و گزنده تا کی میخوای ادامش بدی ....
واقعا من باهات این کارو میکردم ، انواع آقسام حرفارو نثارم میکردی، انواع و اقسام فکرو خیالا تو ذهت رژه میرفت .......
خستم .... خیلی خستم .... دیروز بهت گفتم رفتم دکتر ، انگارنه انگار که دلم میخواست حالمو بپرسی .... عصرش تو وبلاگ برات نوشتم که کنکور قبول نشدم انگار نه انگار که احتیاج به دلداری داشتم ....... کنکورم همون روزی خراب شد که گفتی میخوای ازم جدا شی. همون روز که زار زدم که خدا من محمدمو میخوام ....
کجایی ؟؟؟ چرا دیگه صدامو نمیشنوی ..... چرا دیگه دلت هوامو نمیکنه ......
میترسم وقتی برگردی که خیلی دیر شده باشه .....


دلنوشت 5

نمیدونم خوابی یا بیدار؟؟
در چه حالی ؟؟ داری چیکار میکنی؟؟؟
ولی اینقدر میدونم که دلم برات تنگ شده ، دلم گرفته ، حال و حوصله هیچ کاریو ندارم.....
فردا جواب کنکورم میاد ، وای اگه قبول نشم ؟؟؟ دلشوره دارم ...... کاش بودی تا آرومم کنی ، کاش میفهمیدی که با همون یه دونه مسیجت چقدر خوشحالم میکنی ....
کاش فقط به فکر حال خودت نبودی .....
کاش میفهمیدی که منم به حمایتت نیاز دارم ، به دلگرمیت ..... همون یه ذره دلخوشیم ازم گرفتیییییییی..
باشه من که صبرم زیاده بازم صبر میکنم..... اینقدر صبر میکنم تا عشقم جا بیافته ........

دلنوشت4

شنبه ها، مي گويي دوستم داري.
يک شنبه ها، تهمت مي زني.
دوشنبه ها،قهر مي کني.
سه شنبه ها،فکر مي کني.
چهارشنبه ها، مي فهمي.
پنج شنبه ها،مي بخشمت.
جمعه ها،فراموش مي کنم.
...
اين برنامه هر هفته کلاس عشق ماست!!!


دلنوشت 3

کسي ديگر نمي کوبد در اين خانه متروک را

کسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم

و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ از من نمي ماند

و من گريان و نالانم
من تنهاي تنهايم

درون کلبه خاموش خويش اما

کسي حال من غمگين نمي پرسد

و من دريا يي پر اشکم که طوفاني به دل دارم

درون سينه پر جوش خويش اما

کسي حال من تنها نمي پرسد

و من چون تک درخت زرد پاييزم

که هر دم با نسيمي مي شود برگي جدا از من

و ديگر هيچ از من نمي ماند

و من تنهاي تنهايم

خوشا تنهايي که بي وفا نيست

و هميشه منتظر ما هست



دلنوشت 2

از ظهر خیلی کلافم ، حالم بده .... مثل اینکه مادوتا نمیتونیم همو درک کنیم ... همش سرچیزای کوچیک با هم بحثمون میشه .... خسته شدم دیگه نمیکشم ، دیگه جون ندارم
من تمام دلخوشیم همون مسیجایی بود که تو بهم میدادی ، همون نوشته هایی بود که تووبلاگ میذاشتی ، اگه اونارو هم قطع کنی دیگه چه انگیزه ای برام میمونه ........
آره حرفتو پس گرفتی ولی چه فایده ؟؟ دلم برات تنگ شده ........ آخه چرا یهو همه چی بهم میریزه ؟؟؟ من اشتباه کردم ، من نمیتونم درکت کنم ... باشه هرچی تو بگی .... من نمیخوام ازم برنجی ..... به حرمت همون روزای قشنگی که تا الان با هم داشتیم ......
آره دل منم برات تنگ شده ، دلم میخواد یکی همش نازمو بکشه ، همش حواسش بهم باشه .... دم به ساعت بگه دوسم داره ، دلش برام تنگ شده .... واییییی ، آخه تو که یه لحظه طاقت دلتنگی رو نداری پس چرا با خودت و من اینطوری میکنی ؟؟؟

دلنوشت 1

این وبلاگو واقعا نمیخوام بهت نشون بدم تا وقتی که یا باهم موندنی شدیم یا از هم رفتنی


 *********************************************************************************

واقعا فکر نکنم تنهایی الانت دردی رو دوا کنه. اینکه منو بی خبر بذاری ، اینکه تو خودت باشی...... اینکه منم حق دارم تو تنهاییت شریک باشم ، اینکه از دیروز دیگه خیلی بهت نزدیک شدم ..... خیلی دلم گرفته ، تنهام ، تنهام گذاشتی ، دلم برای دیروز ، برای با تو بودن ، برای دو نفره بودن تنگ شده ........

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن





مثلا نمیخواستم نوشته های اون وبلاگو نشونت بدم ....... ولی چه کنم دیگه یه وروجک که بیشتر ندارم ...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 23:11  توسط عروسک  | 

سنگ تموم گذاشتی

سلام مریم جووووونم خوبی؟
حالت چطوره عزیزم؟؟؟
قولی که بهم دادیو فراموش نکنیاااااا خواهشا
منم سعی میکنم مرتب آپ کنم. امروز روز پرکاری داشتم الانم خیلی خیلی خستم صدام درنمیاد کاش کنارم بودیو خستگیم با بغل کردنت رفع میشد ما که همش به کاش گفتنا زنده ایم.
امروز ببخشید نتونستم جواب اس ام اسهاتو بدم باور کن دستم بند بود شرمندت خیلی خیلی معذرت میخوام خودمم جای تو بودم ناراحت میشدم ولی یه سری کارای اداری داشتم نمرات بعضی از درسهای گذشتمو اعلام نکرده بودن دنبال اون بودم بعدم رفت اداره پست بعد از ظهرم که نگو با یکی از دوستام رفتم یعنی خودش میخواست خرید کنه منو با خودش برد تا تنها نباشه داره میره سفر منم شرط کردم فالوده بستنی مهمونم کنه اونم به قول تو که جملت خیلی قشنگه سنگ تموم گذاشت تازه دیدم سیر نشدم یه سری دیگه هم گرفتم الانم تا ته ته شکمم پره دیگه شام هم نخوردم.
امشب میخواستم نیام چت ولی اما چون قرارشو گذاشته بودمو بعدم زشته آدم فرشته خانومشو منتظر بذاره اومدم کاش سروقت بیاییی تا زودتر بریم به سرگرمیه شماره یک من بهترین چیزی که تو این دنیا دوسش دارم البته بعد از تو خـــــــــــــــــوابــــــــــــــه برسم. بازم یه کاش بگم؟ کاش یه روز تو بغل تو بخوابم.
مریممم خیلی دوست دارم خیلی عاشقتم خانومی میخوام اینقد بهت محبت کنم تا این چند روزه که تو واقعا "سنگ تموم گذاشتی" رو جبران کنم ندیده بودم اینقد منو بخوایییییی خیلی بهم انرژی میدی عـــــــروسکمی.
از بابت قالب هم واقعا ممنونم دستت درد نکنه خیلی قشنگ شده ببخشید بهت زحمت دادم ایشاله پونزده ماهگی چه عرض کنم صدو پونزده سالگیمونو توش جشن بگیرم.
خب از بابت تمام عشقت ممنونم مواظب خودت باش
تا فردا اول صبح

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 22:56  توسط وروجک  | 

عکس العمل

سلام عزیز دلم
باز دیشب گفتم آپ میکنمو نتونستم. خب چطوری؟ حالت خوبه؟ خدا رو شکر بهتریو دوباره داره انرژی میگیری تا مثل سابق بشی بری سرکار درستو دنبال کنی.
میدونی عشق جلوی آدم رو از پیشرفت کردن نمیگیره بلکه به آدم انگیزه میده کمک میکنه آیندشو بسازه اگه عشقمون بتونه مکمل همدیگه باشه و به موفقیتمون کمک کنه میشه عشق واقعی عشق ابدی و الهی.
امروزا از وقتی جواب کنکورت اومده من همش خودمو نفرین میکنم به خاطر بلایییی که روز کنکور سرت آوردم تمام زندگیم هم ازت معذرت بخوام باز کمه چون تو یه سال از زندگیتو به خاطر من از دست دادی خیلی افسوس میخورم کاش میدونستم فردای اون شب لعنتی کنکور داشتی به جای دعوا کردن بهت انگیزه میدادم آرومت میکردم اعتماد به نفستو میبردم بالا کاش...
از اول آشنایی با تو از همین میترسیدم که خداییی نکرده من باعث نشم بهونه نشم جلوی درس خوندنتو بگیرم جلوی پیشرفتتو بگیرم که همونم شد.
مریم تو که روح خدایی داری اینقد دل مهربونو بزرگ داری منو میبخشی؟؟ خیلی شرمندتم.
بعضی اوقات سر اتفاقاتی آدم میمونه چه عکس العملی نشون بده گیج میشه دیووونه میشه اصلن اینقد تو شوکه که گاهی عکس العملش میشه اینکه هیچ عکس العملی نشون نده (فلسفه شد) منظورم اینه که من بهت دلداری ندادم بابت این قضیه هیچی نگفتم به خاطر همین بود خیلی افسرده شدم خیلی ناراحت شدم مونده بودم چی بگم اگر هم میگفتم حتمن بدترش میکردم.
مریم؟ میدونم که اینقد بهم عشق میورزی منو دوست داری که اصلا نیازی به معذرت خواهی نیست و منو میبخشی نمیدونم الان چی بگم فقط میتونم خدا رو شکر کنم به خاطر فرشته ای که بهم داده خیلی دوسش دارم.

مواظب خودت باش عزیزم همیشه تو قلب منی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 13:20  توسط وروجک  | 

15 ماه گــــذشت .....

یوهووووووووووو..........اگه گفتی امروز چه روزیه ؟؟ نه !!! اگه عمرا یادت بیاد !!! خوب امروز 15ماه از با هم موندنمون گذشته ........ 15 ماه با روزهای تلخ و شیرین که این دو هفته اخیرش تلخ شده ... اون روز که باهم حرف زدیم ، من قانع شدم که بی توجهی از بابت من بوده .... ولی 24 ساعت بی خبری معلوم شد که مشکل یه چیز دیگه است ، نمیدونم چه اتفاقی افتاده که فکر میکنی با گفتنش من خورد میشم یا همه چیز خراب میشه ... یادته موقعی هم که میخواستی بیای تهران هم همینو میگفتی .
میگفتی بیام پیشت همه چیز خراب میشه و منو از دست میدی ..... حالا که دیدی از وقتی دیدمت هم چیزی تغییر نکرده .... یه مدت حواسم بهت نبود که بابت اون بازم ازت معذرت میخوام و علت اصلیشم که بهت گفتم ... شاید این دوسالی که موندم تو خونه اخلاقمو عوض کرده .... بی حوصله شدم...
ولی قراره هم برم سرکار هم دوباره درس بخونم ..... خیلی هم حالم خوبه ... انرژیم داره میاد سرجاش ....... حداقل میخوام روحیه داشته باشم که تو ازین حال و هوا خارج بشی .... باور کن بعضی وقتا این گوشه گیریت خیلی عذاب آوره .... ولی نمیدونم چرا خودت متوجه نمیشی ....؟؟؟
راستی دنبال اون وبلاگ هم نگرد چون نمیتونی دیگه پیداش کنی.... همون شب هم اینقدر قسمم دادی تا بهت نشونش دادم . فکرکن اون وبلاگ همون دفترچه ای که بهم دادی هروقت پر شد بهت میدم که بخونیش .... بابت ویرایش قالب هم ممنون دیگه نمیخواد عوضش کنی .... چون اگه میخواستی این چندروز انجامش میدادی ، منم دیگه هیچ اصراری نمیکنم .... این مدتم اگه اذیتت کردم بابت قالب ببخشید ....
الانم که از شدت خستگی هنوز خوابی ، بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بود ... دیشب دقیقا عین این بچه کوچولوها شده بودی که بهونه میگیرن ...
بازم ازت ممنون بابت این روزای قشنگی که برام ساختی . بابت بودنت و تمام عشق و علاقه ای که به من داری ...

دوست دارم عزیزکم . مواظب خودت باش

***********************************

پ.ن : امروز خیلی سرحالم ، خیلی حالم خوبه . خدایا شکرت بابت همه چیز...
پ. ن : نسرین گلم ، ثنای نازنینم ، آبجی حدیث ازتون بی نهایت ممنون که این مدت به یادم بودین . حواستون به من بود ...
پ.ن : ........ چیزی یادم نمیاد چرا ؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 9:49  توسط عروسک  | 

داغــــــونم

گفتم : حال منو بفهم ، دارم درد میکشم ، دوس دارم کنارم باشی و آرومم کنییییی
گفت : تو منو بفهم ، بفهم که چقدر داغونم ، بفهم که دارم جونم یدم ، بفهم که واسه اینکه بخوام خودمو جمع کنم یه کم وقت میخوام لطفا دوریمو تحمل کن ....
قول میدم همون محمد سابقت بشم . شیطون و شاد و سرحال . هرشب با حرفام آرومت کنم فقط تا آخر هفته بهم وقت بده ......
آخر شب اینقدر به قول خودش بهش گیر دادم که فهمیدم این حال خرابش مربوط میشه به این فیلمای ترسناکی که دیده .....
چقدر بهت گفتم اینا با روحیه تو سازگارنیست ... اگه بهت نمیدادم که میگفتی نامردم .....
دیشب خیلی بهم برخورد وقتی گفتی داری تو نامه ها و ایمیلها دنبال عشق من میگردی .... آره حق داری من فقط گیر میدم ..... اخلاقم عوض شده ..... مثل سابق نیستم ....
نمیدونم چرا .... ولی تنها کسی که میتونه این وضعیت رو تغییر بده توئی .... نمیخوام بهت بی توجهی کنم .... ولی بهم ریختم ....... مخصوصا امروز که فهمیدم کنکور قبول نشدم همه چی رو سرم خراب شد .... قرار شد برم سرکار .. چون حوصله درس خوندن ندارم دیگه ... میخواستم قبول شم میشدم دیگه ....
یه جورایی از خودم بدم میاد... ازینکه نمیتونم این وضعیت مسخره رو تغییر بدم ..... بدتر از همه این سرسنگین بودن توئه که داره داغونم میکنه
کاش امشب که میخوابم دیگه بیدار نشم .......

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 19:16  توسط عروسک  | 

نبـــــــاشی

نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته

نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته

نباشی روزه تاریکم
یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو
قلبم ته نشین میشه
دنــــــــیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

نباشی هر شبو هر روز
همش
حیرون و آوارم
با فکرت زنده میمونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبودت تو یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخره دنیا
بمونی تا تهش هستم

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:15  توسط عروسک  | 

معــــذرت میخوام

نمیدونم چی بگم .... همیشه این منم که همه چیرو خراب میکنه ... غر میزنه .... دلتنگی میکنه ... نمیتونم با این شرایط کنار بیام .. دست خودم نیست  تو خودتو توی اتاق حبس میکنی   حوصله نداری کاراتو انجام نمیدی وقتی خودت نیمخوای من چطوری بهت کمک کنم ..... ظهر الکی بهت گیر دادم .. معذرت میخوام دیگه هم در مورد وبلاگ آپ کردن . مسیج دادن بهت اصراری نیمکنم ، هروقت دلت خواست این کارو بکن ، نمیخوام ازم برنجی ، و تو تنهایی خودت تنهاتر بشی..... در مورد دیدارمون هم این هفته همش باید برم دکتر ایشالله اگه عمری باقی بود هفته بعد از عید اگه هم نرسیدی فدای سرت ... یه جوری با دلتنگیام با بغض توی گلوم کنار میام
دوست دارم عزیزتر از جونم ... مواظب خودت باش ..... سحریم بخور وگرنه تو کل روزدوباره ضعف میکنیااااااا
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 20:22  توسط عروسک  | 

التماس دعا

سلام مريمممممم
خوبي؟؟؟
امروز چيزيم نبود دستم بند بود همين بعد كه شارج تموم كردم ديگه حال نداشتم ظهري برم بگيرم بعد كه رفتم گرفتم نزديكاي چهار گرفتم خوابيدم ميدوني من دقيقن مثل تو اون شب قدر و از دست دادم اينقد خسته بودم اينقد به تو و اتفاقات شيرين اونروز فكر ميكردم خوابم برد حتي سحري هم بيدار نشدم نماز صبحم از دست دادم ميدوني نزديكاي هفت بودي بيدار شدم به خاطر همين امروزو خوابيدم كه امشبو خواب نمونم.
كي گفتي ميري امام زاده؟؟؟ راستش من هيچكدوم از اس ام اسهاي امروزت يادم نمياد منو ببخش.
خب اگه علتي داشته باشه بايد بگم وقتي علتي نداره چي بگم ؟؟؟
مريم منو امشب حلال كن ميدونم نميرسي بخوني موبايلتم كه جواب نميدي لابد خونه جا گذاشتي.
امروز و روزاي قبل و كلن تو اين ماه خيلي خيلي اذيتت كردم خيلي شرمندتم منو با تمام احساسات قشنگت ببخش. ديشب گفتم وبو آپ ميكنم تا از دلت دربيارم بازم آپ نكردم اصلن ميدوني ديگه تصميم گرفتم هيچوقت آپ نكنم تا تو از من انتظاري نداشته باشي كه بعدش بخوايي شاكي شيو منم شرمندت.
سه شنبه يكي از بهترين روزهاي ما بود خيلي رمانتيكي، احساساتي، با تمام اتفاقاتي كه افتاد لحظه به لحظهاش خيلي قشنگ بود. وقتي با خدا معامله ميكردم براي رفتن يه نفر از ديويست تومان به ششصد تومان چهار نفر ديگه هم ميومدن تو مجلس خيلي جالب بود تا چيپس دادن به كلاغ و خيره شدن گربه،
خيلي روز قشنگي بود مخصوصا نهاري كه آورده بودي حيف كه ماماني از وجود من خبر نداره وگرنه حسابي ازش تشكر ميكردم خيلي خوشمزه بود هنوزم مزش تو دهنم مونده ميدوني كفشت دهن وا كرده بود چقد ميخواستم بخندم ولي گفتم عقده اي ميشي با اينكه هفت سال از من ... اما بازم هنوز مثل يه بچه دوست داشتني ميموني براي من وقتي با اون صداي نازت ميگي محمد ..كن ..كن ..كن نكن نكن نكن قبلش يه چيز داره.
تمام احساستمو ديشب با اس ام اس بهت گفتم اگه پاكشون نكردي همونا رو بذار همينجا.
چن بار تاحالا از نفساي گرم من صحبت كردي؟ واقعا اينقد برات خوب بود؟ نميدونستم توام كه سرد، يخچال ، فيريزر اصلن تحويل نميگرفتي بجز اون يه مورد گل قشنگي كه رو صورتم كاشتي خيلي خيلي كلاغ داشت حسابي حالم بد شد هنگ كردم چون اولين بار بود.
ديگه دوس دارم هر هفته بيام به ديدنت خيلي دلم برات تنگ ميشه.
مريم يه چيز ميگم ميخوام دركم كني چون تو اين دنيا تويي كه فقط دركم ميكني من امروزا ديگه اصلن حال اس ام اس و ندارم اگه ميتوني باهم تلفني صحبت ميكنيم اگر هم نشد در حد احوال پرسي بيشتر از اون نميدونم چيم شده اصلن دستم نميره اس بزنم همش دوس دارم تو اتاقم خودمو حبس كنم گوشه گيري و تنهايي دوس دارم ميخوام تو پيشم باشي تو بغلم باشي نه اينكه اس بدي ميدونم شدني نيست ولي .... خب براي همينه كه ميخوام دركم كني.
مريم تو براي من همون فرشته اي همون دختري كه من از ته دلم دوسش دارم ميخوامش هموني الان يكساله ميشناسمش هيچي برام عوض نشدي هيچي تازه كلي هم باهم صميميتر هم شديم اونروز بيشتر بهم اعتماد پيدا كرديم بيشتر به نيازهامون رسيديم چرا فكر ميكني كه من فكراي عجيبي تو ذهنم از تو ميكنم؟؟؟ كاملا بي انصافيه چون تو ميدوني من تو دلم چيه.
راستي تورو خداااااا از دستم عصباني نشو من به محبتت نياز دارم به حمايتت نه عصبانيتت و تيكهاي آتشيت.
ميدونم الان كه امام زاده اي تنها كسي كه حسابي برات مهمه و براش دعا ميكني اون منم ، اينطور فكر كردن بهم احساس غرور ميده خيلي خوشحالم كه تورو دارم خدا رو هزار مرتبه شكررررررر.
هم برامون استغفار كن هم دعا هردومون نياز داريم. تو واقعا نميتوني بيايي؟؟؟ تا هفته بعد؟؟ چرا؟؟؟ مريم من يكم سختمه بعد از عيد بيام نميدونم شرائط چطور ميشه ولي خب اگه بشه يه بار ديگه هم هميدگرو ببينيم خيلي خوب ميشه مخصوصا براي همين من سفرمو كنسل كردم حالا تصميم با توئه هرچي تو بگي.
امشب خيلي حرف داشتم ولي الان دير شده بايد برم اگه رسيدم سحر ادامه حرفامو مينويسم چون فكر كنم آخرين آپمه فوقش تا آخر ماه مبارك.
هنوز گلايه هام از اون روز مونده چون نه اينكه مثل تو از دلم درنيومده جواباتم قانع كننده نبود. منم از دل تو درنيوردم باهم مساويم ولي تو صبرت خيلي زياده تو از من خيلي قويتري كاش منم مثل تو بودم.
دوست دارم
التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 22:44  توسط وروجک  | 

دلــــــم گرفته ......

دلم گرفته. میخوام داد بزنم ..... آخه معلومه چته ؟؟
هرچی فکر میکنم علت این بی محلیتو نمیفهمم... گفتم میخوام شب برم امامزاده چیز بدی که نگفتم ؟؟؟
همین !!! فقط میگی ببخشید .... بخشیدم همه دنیا مال تو .... با خودت این کارو کنن چه حالی بهت دست میده ؟؟؟
وقتی نفهمی دلیل این کم محلیا چیه بیشتر میسوزی ........
فقط همینو میگم بهت مواظب خودت باش....
 اگه دوست داشتی فکر منم باش که پیش خودم هزار جور فکر بی مورد و الکی نکنم .... تو حال خودت باش، این دفعه سعی نمیکنم ازین حال و هوا خارجت کنم چون از ظهر خودت نخواستی ، حالا من دیگه حسشو ندارم .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 18:5  توسط عروسک  | 

ساعت 3 نوشت : خیلی خوابم میاد ، چشام به زور باز میشه ولی چون از صبح ازت خبر ندارم دارم بهت مسیج میدم تا از احوالت با خبر بشم.الان میخوابم تا 6 بعدش میرم وبو آپ میکنم.از صبح اینقدر کارای مختلف کردم که جونم داره در میاد. وای خدا خیلی خستم .......
ساعت 6 نوشت: آخیش خستگیم در رفت . گوشیمو چک کردم هیچ خبر یازت نبود حتی مسیج ظهرو هم جواب نداده بودی .... حالا میخوام وبو آپ کنم و جواب حرفای دیشبو بنویسم ....
ببین من از حوصله ندارم و حسش نیشت اصلا خوشم نمیاد چون همونطور که تو انتظار داری هروقت میای نت وب آپ شده باشه منم همین انتظارو ازت دارم ... نمیخواد خودتو زیاد اذیت کنی حتی دو سه خطش برام خوبه ، این همه اصرار دلیلش فقط یه چیزه ، اونم اینکه نمیتونم صداتو بشونم ، خودت دلت نمیخواد به مژگان زنگ بزنی دلیلشو نمیدونم چرا ولی ازین کارت حرصم میگیره که چطور میتونستی با بچه های دیگه حرف بزنی ولی با مژگان نمیتونییییییی ؟؟؟؟
ازینکه نرفتی مشهد خوشحالم ولی یادت باشه هیچ وقت برای رفتن به یه مکان  زیارتی نه نیار یعنی نگو نمیرم چون زیاد خوب نیست ...
بذار یه خبر خوش بهت بد سه شنبه برات فیلمارو میار فقط اگگه تو روحیت تاثیر گذاشت به من ربطی نداره چون فلیمایی که من میبینم خیلی خشن هست و شاید حالت بد بشه
میترسم نظرت نسبت به من عوض شه ...
یه چیزی رو بدون تا خودت نخوای هیچ کس نمیتونه بهت انگیزه بده حالا هرچقدر من آرومت کنم ، وقتی حوصله نداری بهترین چیزها هم نمیتونه حالتو جا بیاره ، این دوری دلتنگی ادامه داره نباید مانع بشه که تو از زندگیت بیافتی .... از روز اول بهت قول دادم که تنهات نذارم ولی خودمم جون ندارم ... خستم ، زندگیم یکنواخت شده ... فقط یه چیز میتونه این یکنواختی رو از بین ببره ، تو دانشگاه قبول بشم ...
شبای قدر فکر نکنم جایی برمو توی خونه میمونم ، اگه لیاقت داشته باشم و دعاهام پذیرفته بشه حتما برات دعا میکنم ، توام اگه رفتی حرم حتما برام دعا کن ...
بابت سه شنبه خودتو اذیت نکن لازم نیست همیشه یه چیزی برای همدیگه بگیریم ... اصل کاری رو که میخوای بیاری آسایشگاه پس دیگه چیزی ازت نمیخوام فقط خودت بیا همین کافیه...
خودمم دلم برای چت کردنای دو- سه ساعتمون تنگ شده .... ولی خوب ساعتامون بهم نمیخوره ، شبا هم مامان توی اتاق میخوابه نمیتونم بیام توی اتاق ولی تا آخرای شهریور از اتاق میره بیرون تا اون موقع باید با این وضعیت مسخره کنار اومد....
آره راست میگی وبلاگو زیاد میان میبینن ، من ولاگای اکثرشون میخوندم و تازه باهاشون آشنا شدم اولین نفر هم همون مهسا بود... تازه خبر نداری که یه وبلاگ آشپزی با حدو بیست نفر راه انداخیتم که میخواایم توش گروهی بنویسیم .
اون یکی وبلاگ هم یه ماهه دیگه یکساله میشه ، وقتی داشتی میرفتی اونو ساختم ، اینقدر هم نگو اونا دزدیه ..... همین میشه حرصم میدی دیگه ... آیدیمو گذاشتم ولی هیچ کس جز حدیث آیدیمو برنداشت ، حدیث همونیه که دیشب برات پیغام خصوصی گذاشته بود و گفتی آیندمون به اینده این دوتا شباهت داره ، هرچقدر هم شبیه اونا باشه نمیخوام بهش فکر کنم ، چرا متوجه نیستی این حرفات ( حرفایی که ازین آینده لعنتی میزنی عذابم میده ، آرامشمو  بهم میریزه ...) حتی خودتم ناراحت میشی ... خواهش میکنم دیگه هیچ وقت حرفشو نزن ، نمیخوام قشنگی  این روزا با این حرفای مسخره خراب بشه ...
حرص دادنت ، سر به سر گذاشتنت همش به نوعی شیرین ولی اینکه بی حلی و حوصله هیچ کاری رو نداری خیلی نا امید کنندس ...... هرکاری که فکر میکنی من میتونم انجام بدم تا ازین حالو هوا دربیای بهم بگو تا انجام بدی هرچند سه شنبه که بیای خودت خود به خود روحیه میگری ..... من تو رو میشناسم شیـــطون...
دلم میخواد ازمخ اطره خوبی داشته باشی حداقل در آینده ازم به خوبی یاد کنی و نگی وقتت با من تلف شد
بابت همه چیز ممنون دوست داشتنی من ..... مواظب خودت باش .... دوست دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 19:11  توسط عروسک  | 

همیشه تو صورتت لبخند باشه

سلام
چطوری؟؟ بعد از این همه اصرارو بد قولیهای من یا به قول تو سرکار گذاشتن امروز اومدم آپ کنم واقعا راستشو میگم اصلن حال نیمکنم یعنی حوصلشو ندارم فقط دوس دارم هرچی تو مینویسیو بخونم خب توهم حق داری بیشتر از من به اس هاوو نوشته های وبلاگمون نیاز داری. نمیدونم چیکار کنم
مریم؟؟ سفرمو کنسل کردم تا نرم بمونم حد اقل تا آخر رمضون میتونیم دو سه دفعه دیگه همدیگرو ببینیم.
دیروز گفتی از سرکار گذاشتنم خسته شدی خیلی بهم برخورد خیلی ولی بعد که فکر کردم دیدم حق داشتی خب من جای تو بودم بدتر از اینشو تو ذهنم تصور میکردم حتی ممکن بود بگم از عشقم سیر شدی که دیگه تحویلم نمیگیری یا دیگه من برات مهم نیستمو از این حرفا بهرحال من از تهه دلم ازت معذرت میخوام خیلی خیلی معذرت میخوام منو ببخش.
میدونی امروزا حالم زیاد خوش نیست حتی دیگه حال خوردن سحری رو هم ندارم بدون سحری روزه میگیرم نمیدونم دارم چیکار میکنم هدفمو گم کردم زندگیم شده فقط گذروندن روزو خوابیدن تا روز بعد همین از بیکاری هم خسته شدم، نه اینکه کار نمیکنم کار میکنم خیلی کم و هم عشقولانه یعنی هروقت زد بسرم انجام میدم وگرنه یا خواب یا فیلم. اگه ازم بپرسن بهترین سرگرمیه زندگیت چی میتونه باشه میگم خواب جایی که تاریک باشه و هیچکس مزاحمت نشه نگه بیدار شو.
امروزا مشغول برنامه نویسی روی یه پروژه نرم افزاری هستم دعا کن انگیزه پیدا بشه سروقت تمومش کنم نه نه دعا نکن بهم روحیه بده خودت بهم انگیزه بده بعد که تلاش کردم دعا کن.
خوشحالم که تو یه جوراییی وقتتو با فیلمای ترسناک پر میکنی من که اونارم ندارم ببینم توام سنگ دل حاضر نیستی بهم بدی خیلی نامردی.
مریم چند بار بگم دوست دارم عاشقتم میخوامت تا این دلتنگی این دوری از تو تموم بشه؟؟؟ با اینکه میدونم هیچوقت تموم شدنی نیست.
شبای قدر کجایی مریمم؟؟ منو دعا میکنی؟؟ برای گناهانم استغفار میکنی؟؟ من فقط تورو دارم اگه تونستی اذیت نمیشی یه دو رکعت نماز توبه از گناه هم برای من بخون خواهش میکنم باشه؟
هرجا بودی مسجد امامزاده یا حسینیه هرجا رفتی منو فراموش نکن ته ته آرزوهاتو دعاهایی که میکنی یه دونه هم برای من بکن.
قراره سه شنبه همدیگرو ببینیم نمیدونم برات چی بگیرم؟ اینقد فکرم منجمد شده که حتی نمیدونم چی بگیرم تو چی دوس داری؟ چی میخوایی؟؟؟ حتمن بهم بگو اگه تعارف کنی مریم من میدونمو تو میام محکم گازت میگیرم تجربشو که داری پس...
به همون وقت همیشگی میام تا نزدیکای پنج باهم هستیم همون جای همیشگی ولی خواهشا دیر نکن خواهش هروقت قرار باشه باهم چت کنیم من نیم ساعت یه ساعت شایدم بیشتر همیشه دیر میکنم دست خودمم نیست ولی از طرف منه اما واس ملاقات این تویی که دیر میکنی تو این دو فعه که اینطور بوده ببینیم سه شنبه چی میشه.
مواظب خودت که هستی نه؟ از حالت امروزا اصلن برام نمیگی دردت چطوره دکتر رفتی امروزا قرصاتو هنوزم مصرف میکنی؟؟
الان خیلی وقته تو اینترنتم میبینی اینجا هم حوصلم سر رفته هرجور خبری بوده همرو حفظ کردم
خیلی دلم برای اون موقعها تنگ شده وقتی همش تو نت بودی منتظر من باهم چت میکردیم یا به قول تو سربه سر گذاشتنای من همش شده خاطره امیدوارم تکرار بشه.
اس میزدی گفتی هنوزم از حرف دیشبم دلخوری مگه من دیشب چی گفتم؟؟؟ امروزا زیادی دارم چرت و پرت میگم توام که حال منو میدونی پس قبل از اینکه بگم ببخشید خودت منو ببخش
وبلاگمون چقد طرفدار پیدا کرده نه؟؟؟ بیشتر از من میان میخونن احساساتی میشن خیلی برام جالب شده توام خیلی فعالی به منم اینچیزارو یاد بدید دیگه خانوم مهسای علی !!!!
راستی اون یکی وبلاگتو هرچند مدتی سر میزنم واقعا ترکوندی خیلی باحال شده قالبشو میگم، همینطور متن و شعرای دزدیو که میذاری اونجا (خنده) ببخشید خب اونم سلیقه میخواد تلاش میخواد اما خیلی قشنگ بود منم بهت تبریک میگم به فرشتت بعد از یه سال رسیدی خیلی خوشحالم حالا این کی هست؟ مارو باهاش آشنا نمیکنی ؟؟ میبینم کلی دوست هم پیدا کردی دوستای جدید که مطمئنم جای خالیه منو واست پر میکنن آیدیتم که بله هرکسی نیاز به درد دل داشت میتونه با شماره ... تماس بگیره ما که تماس میگیریم اصلن نمیتونیم صحبت کنیم چون فعلا گوشی خرابه تا یه نوع بیاد جاش یه راحلی داشتم به اسم مژگان که نتیجه نداد حالا ببینیم خدا چی میخواد.
از این نظرم خیلی خوشم اومد: «خوش به حالت ممدت پیشته من ممدم تنهام گذاشت رفت ازپیشم باهمه قولایی که بهم داد خونوادش مجبورش کردند بره زن بگیره با خوندن حرفای شما اشکم درمیاد چه روزایی ماباهم داشتیم به خدا قدرشو بدونید بعد یه روزی مثل من میشینید گریه میکنید عجب روزگاری کاش عشق علشقی نبود مریم جون ماهم باهام قهر میکردیم دعوا داشتیم ولی همدیگرو میخواستیم ولی روزگار نامرد ازم گرفتش»
مریم تو واقعا مطمئنی منو دوس داری؟؟
از من از گیر دادنم از بهونه گرفتنم قهر کردنم نبودنم خسته نشدی؟؟؟ من که اینقد بهم لطف داری مهربونی بهم عشق میورزیو من نمیتونم اینطوری جوابت محبتاتو بدم خسته شدم از خودم از همه چیز خدا کنه بتونم یه روزی جبران کنم. قدر این روزا رو هم بدون فردا شوهر میکنی میری خونه .... نزن نزن بابا منظورم بچه هامون بودن
همیشه تو صورتت لبخند باشه
دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:22  توسط وروجک  | 

خســــــته نباشی عزیزم ...

عصرت بخیر وروجــکم. خسته نباشی...
من آخرش نفهمیدم تو شبا برای چی بیدار میمونی ، الان که دانشگاه نداری ، ظهرا که بیدار میشی کاراتو بکن ، شب زودتر بخواب. اینطوری مریض میشیاااااا
من خودمم یه یک ساعتی میشه از خواب بیدار شدم ولی هنوز خوابم میاد...
میدونی من از خانومی گفتنت خوشم میاد ، هی ازش استفاده کن ... الان قیافت دیدنیه .... عین این ادمای شکست خورد میمونی ، آخ چه کیفی میده من بودم یه نیشگون ازت میگرفتم خواب همچین از سرت می پرید که حال میکردی ...
امروزم از صبح که بیدار شدم کارامو کردم ولی همش داشتم چرت میزدم ،خودمو با تلویزیون سرگرم کردم که خوابم نگیره ولی بازم خوابم برد ، روی هم رفته امروز کار مفیدی انجام ندادم ....... الان اومدم برات نوشتم چون بعد از افطار میرم بیرون ، بعدش اگه بیدار بودی با هم میحرفیم ........
راستی هنوز بهم نگفتی یکشنبه میای یا نه؟؟
دلم برات تنگ شده ، جملش تکراریه ولی فقط همینو بلدمممم.....
مواظب خودت باش ، خیلی دوست دارم محــــــمدم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 18:41  توسط عروسک  | 

ای جــــــون ....

سلام شازده پسر چطوری؟؟
راستشو بگو امروز تا ساعت چند خواب بودی؟؟؟ میدونم مسیج صبح بخیر دادی ولی گوشیم قاطی کرده همش قفل میشه ...
ترجیح دادم اینجا برات بنویسم تا خودم درگیر اون قراضه کنم ... من حالم خوبه فقط خیلی خوابم میاد ... اونم تا نیم ساعت دیگه حل میشه..... شبا هم که مسیج دادن اعصاب خورد کنی شده . دیشب هرچی بهت مسیج دادن نمیرسید وقتی بهت رسید که من خوابم برده بود ... فکر کنم یکشنبه بتونم بیام چون دوشنبه باید مامانو ببرم بیمارستان نمیرسم همون یکشنبه خوبه .... فقط ساعتشو خودت تعیین کن ... مشهد هم رفتی جای منو خالی کن ... بهت خوش بگذره عزیز دلـــــم...
بذار یه چیزی برات تعریف کنم یه ذره بخندی !!! دیشب هم داشتم به تو مسیج میدادم هم فیلم میدیدم ، یه دفعه دیدم یه چیزی از بغلم رد شد ، یه نگاه انداختم دیدم یه سوسک خپل بودنمیشد اون موقع شب با دمپایی دنبالش کرد در نتیجه گذاشتم بره .... حالا بعدا از کجا سر درمیاره معلوم نیست ...
امروزم کار خاصی نکردم ، روزم خیلی معمولی طی شد ... دوست داشتی برام بنویس از خواب بلند شدم بیام بخونم .....
مواظب خودت باش وروجــــکم.... دوست دارم از ته دلـــم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 14:51  توسط عروسک  | 

خانوم خوشگل من!

علیک سلام
قضیه ظهر و ول کن دوس دارم فقط دوس داشته باشم تمام سعیمو میکنم ازت دلخور نشم اگر هم شدم سریع قورتش بدم،
پیرزن من هروقت تو تک زدی یا اس دادی من فورا جوابتو دادم باور کن امروزام نمیدونم چی شده هرچی به گوشیت میزنگم نمیخوره با اون گوشیه خوشگلت، ایشالا پیرتر که شدی برات اون گوشیرو میگیرم میارم تو آسایشگاه بهت میدم نگران نباش.
واااااااای خدایا تو چقد از دستم حرص میخوردی من خبر نداشتم نمیدونی چقد خوشحال شدم خیلی خوووووبه همیشه حرص بخور اگرم سیر نشدی بازم بهم بگو حرصت بدممممممممممم میدونی مریمم دل منم برات تنگ شده خیلی، حالا میشه سرم داد نزنی بابا قبول خودم گفتم خبر دارم که نمیتونی باهم بحرفیم خب شرائط تو فعلا اینطوریه.
سفر دارم میرم پیش امام رضا چون تو رمضون کسی سفر نمیره دارم بیشتر ده روزه میرم تا روزهامو بتونم بگیرم واس تو چه فرقی میکنه حالا فقط یه وبلاگه که ممکنه دیر به دیر آپ بشه همین چون تو که ممنوع کرده بودی همدیگرو تو این ماه ببینیم نه؟؟؟ پس حقته خانوم خوشگل من!
مریم؟ خب تو که پیشمی شدی جزیی از زندگیم چرا برای من برای ترم آیندم برنامه ریزی نمیکنی؟؟ آره من این تعادلو نمیتونم برقرار کنم خب تو کمکم کن بتونم هم به درسام هم به دیدن عشقم بیام و هم قبول بشم.
ممنون که داری مرتب آپ میکنی منم تا روزی که هستم آپ میکنم آهان پرسیدی کی میرم ؟ خب دقیقن نمیدونم سه شنبه هفته بعد ممکنه یه روز عقب جلو بشه دقیقشو بهت میگم نفســــــــــم.
خانوووومی؟ فیلمارو بده میخوام فیلم ترسانک ببینم اذیت نکن خواهش میکنم خب؟؟؟ باور کن اخلاقم اونطوری نمیشه من که خودم ترسناک و خون آشام هستم کلی هم کبودت میکنم گازت میگیرم دستاتو فشار میدم پس دیگه از چی میترسی؟ میترسی بکشمت بعد دیه هاتو قسطی بدم؟؟؟ نترس جان من آدم نفس خودشو که نمیگیره!!
از بابت دیشب معذرت نوشتم ولی اینترنت نرفتم تا آپ کنم چرتو پرت بود بیخیال.
مواظب خودم که یه نفر دیگه هست پس تو مواظب خودت باش
دوست دارم اینم تلافیه نقطه هاییییی که تو نوشته هات میذاری ......... ........... ......... .......... ....... ..... ....... ......... ........ ....... .... .......... ...... ...... ...... ...... ..... .......

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 16:19  توسط وروجک  | 

عــــزیز دلم

سلام عزیزدلم. ظهرت بخِــــیر .
هنوز متوجه نشدم ظهر چرا ازم دلگیر بودی و یه ساعت بعدش گفتی هیچی نیست و ولش کن.....
دیشب از بعد از اذان هم بهت مسیج دادم و یه بار تک زنگ زدم ولی جوابمو ندادی . شبم از شانس بدم برق رفت و وقتی برق بره بهونه ای برای بیدار موندن ندارم و باید بخوابم تو هم جواب نمیدادی منم حرصم گرفت گوشیمو خاموش کردم بعدشم گوشیم بد جایی گفتم یه وقت پیداش میکنن ببینن روشن اونوقت خیلی بد میشه ........
صبحم که ساعت 6:30 مامان بردم دکتر تازه یه ساعته برگشتم.... به عبارتی جونم داره درم یاد گفتم بیام برات بنویسم بعد برم بخوابم چون اگه نخوابم بدجور بد اخلاق میشم ....
ازینکه داری میری مسافرت ناراحتم ...... همدیگرو نمیبینیم درست ولی حداقل اینطوری باهم در ارتباط بودیم . میدونم اینطوری هم به تو خوش نمیگذره و تو ترجیح میدی یا باهام حرف بزنی یا بری بیرون ولی اون دفعه که اون حرفو زدی که روزتو نگرفتی مجبورم کردی این شرایطو بذارم ...... برای تو هم که بد نشد داری میری مسافرت ......
حداقل بگو کی میری ؟ چرا میری ؟ اصلا کجا داری میری ؟؟ خواهشا نگو بعدا برات تعریف میکنم چون این شده عادتت ........
در مورد دانشگاه هم از یه چیزیت دلخورم اونم اینکه بین درسو زندگیت نمیتونی تعادل برقرار کنی اگه به یکی برسی اون یکی خود بخ خود تعطیل میشه ....... نمونش حذف شدن درسات ......... اگه حداقل یه ذره میتونستی بینشون تعادل برقرار کنی خوب بود....... به هر حال خود دانی !!!
حرف دیگه اینکه طبق معمول دلم برات تنگ شده ... امیدوارم بعد از عید فطر یه فرصتی پیش بید که همو ببینیم چون طبیعتا وقتی فصل دانشگاه بشه همه چی چه بخوای چه نخوای تعطیل میشه البته برای تو .... اونم فقط چت کردنو ، مسیج دادن ، بیرون رفتن وگرنه فیلم دیدن و انجام کارای گرافیکی که سرجای خودش باقیه .... نگی ضد حال زدم که دقیقا عین واقعیته . ترم پیش هروقت بهت میگفتم چیکار داری میکنی یا داشتی فیلم می دیدی یا پای فتوشاپ بودی ........
خوب بیشتر ادامش بدم به ضررت میشه ، بهتره همینجا تمومش کنیم .....
مواظب خودت باش عزیز دلم ...... به خدا میسپارمت .... خوش باشی
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 15:22  توسط عروسک  | 

ممنون که هــــوامو داری .......

واقعا نمیدونم چی بگم جز اینکه شوک بهم وارد کردی........ اخه کی تو ماه رمضون میره مسافرت ........ بیا ضد حال به این میگن دیگه ... شازده پسر چندبار بگم گوشیم هنگ میکنه ، یه بنده خدایی قرار بود برام گوشی بگیره که فکر کنم اصلا باید این قضیرو فراموش کنیم ....... در اون صورت بازم نمیتونی صدامو بشنوی .... اینقدر هم نگو من دلم برای صدات تنگ نشده که همچین داد میزنم که حالت جا بیاد .....
 خودم میام وبلاگو تنهایی آپ میکنم برگشتی میای برام مینویسی ... بابت ترم جدید هم هرکاری میدونی درسته همون کارو بکن ، باید به شرایط جدید عادت کنم فقط دعا کن من دانشگاه قبول شم با اون اتفاقی که روز کنکور برام افتاد فکر نکنم امسال هم قبول شم ....
در مورد فیلم ترسناک هم دیشب دوباره رفتم یه فیلم ترسناک خریدم ، هروقت سرحال باشم میشینم میبینم درثانی اصلا خوب نیست این فیلمارو ببینی ، چون برای روحیه لطیف شما ضرر داره ، اصلا هم دوست ندارم خشن بشی ، چون تو روحیه من اصلا اثر نمیذاره .........
وای دمت گرم ، خیلی حال داد اومدم دیدم اینقدر برام آپ کردی ....... همیشه همینطور بنویسی من بهت گیر نمیدم دیگه ..... هرچند که وبلاگ نویسی رو هم داری تعطیل میکنی .... خسته نباشی اون دوست من هفته پیش ازم پرسید روم نمیشه حتی براش کامنت بذارم از دست تو ........
از دست این خوابیدن تو واقعا کلافم ... خیلی حرص میخورم .... الانم که تا شب نمیتونم بهت مسیج بدم .. چون همه الان خونن نمیتونم برم سر گوشیم تو که شب بیداری در عوض شب تلافی میکینم .......
پس منتظرم ببینم شب دوباره چی مینویسی...... خیلی برام عزیزی ، مواظب خودتم باش.........

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 19:15  توسط عروسک  | 

عـ ا شـ قـ تـ م مـ ر یـ م

سلام مریم جووووووووووووونم
خوبی؟
واقعا من شرمندتم، پشت سر هم دارم بهت قول میدم که وبو آپ کنم ولی نمیرسم اصلا دیگه فرصت نمیکنم بیام نت، نه اینکه سرم شلوغ باشه هست ولی برای تو که زندگیمو به نام تو کردم تمام وقتم برای توئه، خب ماه رمضونه دیگه آدم نخوادم از بیکاری سرش شلوغ میشه مخصوصا که خواب، این کار اینقد وقتمو میگیره که نگو یه سه چهار ساعت شب بیدار میمونم عوضش کل روزو خوابم میدونم از دستم ناراحتی از خوابای من کلافه ای سعیمو میکنم آدم بشم (نگو این محمد آدم بشو نیست).
تموم حرفایی که زدیو (تو پست قبلیت) همشو تایید میکنم الکی دارم بهت گیر میدم چون زیادی دلم برات تنگ شده، خودتم که میدونی تو دلم هیچی نیست هیچوقت کاری نکردی ازت دلخور بشم فورا از دلم درآوردی، تو کل عمرم بخوام شکر خدا کنم از دوستی که برام فرستاده بازم کمه. ازت ممنونم که پیشمی ولم نکردی.
خب میبینم بعد از ظهرها خیلی بهت خوش میگذره بیرون میری پارک و گردشو قدم زنی با مامانی خوشحالم حسابی بهت خوش بگذره.
ماه رمضون پارسال کجاو امسال کجا؟؟ راس میگی، امسال خیلی برات کم گذاشتم خیلی،
پارسال برای هم تازه بودم، اس ام اس میدادیم چت میکردیم البته اس ام اسها یادته از شب قدر شروع شد وقتی شمارتو بهم دادی اون موقه فقط یه دوست ساده برات بودم.
من همون محمد سابقم باور کن هیچیم عوض نشده فقط یکم بیشتر عاشقت شدم اونم دست خودم نیست تو خودت خیلی خووووبی، دنبال اشکال کار هم نگرد چون هیچ اشکالی وجود نداره ما مثل همیشه بهم نزدیکیم دلامون، فقط وقتامون باهم نمیسازه شبا دیگه نمیایی چت عوضش ظهرا میایی، ظهرا من نمیتونم چون تازه از خواب بیدار میشمو اول روزمه باید به یسری کارای شخصیم برسم.
خب راس گفتم دیگه میخوام حرفامو دیگه اینجا بزنم چون نه میتونیم مرتب چت کنیم نه اس ام اس حال میده تو هم که هیچ وقت دوس نداری صدای گوش خراش منو بشنوی اینقد بهت گفتم خونت خالی شد که میدونم نمیشه ولی اگه موقعیتی پیش اومد بگو بزنگمت دلم برای صدات یه ذره شده میخوام باهات صحبت کنم چون نیاز دارم توهم نیاز داری ولی اصلن توجهی نداری، میدونم موقعیتی پیش نیومده تو بی تقصیری اینا که گفتم درد دل بود،
مریم میدونی بدجور هوس پارک طالقانیو کردم دلم میخواد دوباره اونجا بریم بشینیم من تورو بغل کنم خیلی دلم برای اون لحظه ها تنگ شده، توام که رمضونو تحریم کردی که نباید بیام ببینمت ولی بدون بیشتر از من تو خودت باید زجر بکشی چون هفته بعد دارم میرم سفر اونم طولانی تا بعد از عید چون سفر کوتاه روزهامو خراب نکنه میخوام ده روزه باشه، اونوقته که تو باید حسابی زجر بکشی دوریه منو تحمل کنی دلت برام تنگ بشه دیگه وبلاگو هم نمیتونم روز به روز آپ کنم؛ نگو چه سودی برای من داره سودش اینه که باهام صحبت میکنی صداتو میشنوم وقتت بیشتر با من میگذره مثل قبلنا.
یه ضد حال بزنم خانومی؟ این دفه یعنی منظورم ترم جدیدمه چون آزمون دارم دیگه زیاد با موبایلم نیستم یعنی دیگه نمیتونی از سر صبح به من اس ام اس بزنیو منو تو کلاس ضایع کنی چون گوشیم اکثر اوقات خاموش میشه شایدم فقط برای تو رفتم یه سیم جدید گرفتم که فقط تو پیشم باشی نه کس دیگه ای مزاحمامو دک کنم برن، مطمئنم که تو خودتم همینو میخوایی که فقط بخونم تا تو آزمون ارشد قبول شم، تنها امیدم تو و خداجونم هستید.
یه سوال بپرسم همسرم؟ تو این همه فیلمای ترسناکو از کجا میاری میبنی؟؟؟؟ هروقت ازت پرسیدم چیکار میکنی یا چیکار میکردی گفتی دارم فیلم ترسناک میبینم تو خود همین وبلاگ بگردی کلی جمله راجع به فیلم ترسناک پیدا میکنی، یه خواهش هرچی فیلم ترسناک داریو برای منم بفرست پست کن چون معلوم نیست دیگه کی بیام ببینمت باشه؟ دستت درد نکنه بذار ببینم چی میبینی یکم روشهاشو یاد بگیرم برای تو بکار ببندم.
سوالایی که ازم خواسته بودی راستش یه دوست هندی دارم تو تهران اون خبر داره دیروز کل روز باهم بودیم تو اس ام اس میزدی تا اومدم ازش بپرسم یادم میرفت الان زنگیدم جواب نداد تا شب ازش میپرسم اگه میدونست بهت خبر میدم خانوم آبرومند من،
خیلی دوست دارم مریم شب دوباره آپ میکنم ولی این دفه قول نمیدم 99 درصد حتمن آپ میکنم، بابت قولی هم که دادم نتونستم عمل کنم معذرت میخوام توهم قول داده بودی هر روز آپ کنی تو رمضون ربطی هم به آپ کردن من نداشت.
مواظب همسر گلم باش خیلی برام عزیزه و همینطور مواظب خودت پیرزن باش برام مهم نیستی هفت سال کم نیستا؟!!!! (خنده)
تا شب

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 17:55  توسط وروجک  |